خورشاه بن قباد الحسينى
319
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
قاسم بريد رسيد ، آن جناب نيز از غايت غرور ، سلطان را با لشكرى آراسته از مركز دولت به عنف و زور بيرون آورد و در خلال آن حال شيخ برهان ، المخاطب به نظام شاه ، با آنكه در صغر سن بود با سپاه خويش از جنير « 1 » و آن حدود به مدد سلطان به حركت درآمده در حوالى شهر بيدر به لشكر سلطان و قاسم بريد ملحق شد و از آن مكان به طرف اودگير روان شدند و در موضع ديونى فريقين را اتّفاق ملاقات دست داده ، هرچند امرا استدعا نمودند كه سلطان دست از تربيت قاسم بريد بازداشته او را به حال خود گذارد تا ايشان را به روى سلطان تيغ نبايد كشيد ، سلطان چون بىاختيار بود قبول اين معنى نتوانست نمود . امرا به ضرورت دست تهوّر از آستين جلادت بيرون آورده بر سپاه سلطان و قاسم بريد حمله كردند . شعر شناسندهء رسم و راه دكن * [ 240 ] چنين گويد از پادشاه دكن كه چون امرا با سپاه ظفر دستگاه روى به ميدان نهاده دست به محاربه و مضاربه برآوردند ، به اندك زمانى قاسم بريد روى از معركهء اميران برتافته ، فرار بر قرار اختيار فرمود و نظام شاه چون در صغر سن بود سران سپاهش او را از آن ورطه به سلامت بيرون بردند و سلطان از هجوم سپاه و تصادم اسبان از مركب خويش جدا شده بر زمين افتاد و سر مباركش چند جا شكسته ساعتى بيهوش بود . امرا ، چون شهريار دكن را بدان حال ديدند از مركب به زير آمده زمين خدمت بوسه دادند و آن حضرت را باز بر مركب دولت سوار كرده به مقرّ سلطنتش فرستادند . بعد از اين وقايع ، سطوت و صولت سلطان از دلها ساقط شده سلطنت از آن دودمان رخت بربست و چون مدّت چهل سال از سلطنت او بگذشت رشتهء حياتش به مقراض اجل منقطع گشت « 2 » و بعد از وى ديگر كسى در آن خاندان به سلطنت ننشست كه از او ذكر توان كرد .
--> ( 1 ) . شهرى است به دكن ( خاتمه شاهد صادق ، ص 79 ) . ( 2 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، 374 : « و در چهارم ماه ذى الحجة الحرام سنهء 924 اربع و عشرين و تسعمايه منشور شاهى سلطان محمودشاه بهمنى به دست منشى تقدير طى شد . مدّت شاهى او سى و هفت سال و بيست روز بود » .